استحاله تدریجی میراث محمد حنیف نژاد به فرقه ای ،موسوم به فرقه رجوی

در دهه یکهزار و سیصد و چهل چند جوان  که از سیری ظالم و گرسنگی مظلوم به ستوه آمده بودند،تصمیم گرفتند حرکتی مسلحانه را آغاز و سازماندهی کنند تا از آن طریق خلق خود را از ستم حاکمان و زیاده خواهی وچپاول امپریالیسم و قدرت های خارجی آزاد کنند.

سازمان مجاهدین درطی مبارزاتش هر چند نتوانست مواضع انقلابی خود را در مقابل امپریالیسم امریکا حفظ کرده و یا در برابر حکومت ایران به توفیقی دست یابد،اما بی شک مسعود رجوی ،با تن دادن به مزدوری و خیانت به کشور و با وطن فروشیهایی که به مرور به همگان ثابت شد ،سازمان را به سازمانی با سرمایه حداقلی صدها میلیون دلاری تبدیل کرد.

مممت.jpg

امروزه بر هیچ کسی پوشیده نیست که منابع مالی عظیم سازمان مجاهدین از طریق مزدوری برای صدام حسین و در طول جنگ ایران و عراق و همچنین سایر کشورهای عربی و متخاصم ایران ،من الجمله عربستان و دولت وهابی و ضد ایرانی آن تامین شده و میشود.

فیلمهایی که استخبارات دولت صدام حسین حین گرفتن پولهای هنگفت توسط نمایندگان سازمان مجاهدین از نمایندگان حزب بعث عراق وهمینطوردادن گزارش های نماینده سازمان مجاهدین در رابطه با بمب گذاریها و کشتن و به اسارت گرفتن سربازان ایرانی به نیروهای عراقی ضبط شده است،ماهیت امروزی و واقعی این سازمان را برای همگان کاملأ آشکار کرده است.

اما اینکه سازمان چرا از هیئت یک سازمان انقلابی به هیئت سازمانی تمام قد مزدور بدل شده است را باید تنها و تنها دررهبری آن دنبال کرد.اشتباهات عدیدۀ مسعود رجوی از زمانی که فکر میکرد با راه اندازی جنگ مسلحانه و ترورقادر به ساقط کردن حکومت شده و خود بر مسند رهبری کشور تکیه خواهد زد تا اشتباه مهلک ورود به عراق وهمراهی و مساعدت  با نیروهای حزب بعث عراق درکشتار سربازان و جوانان هموطن ،و صد تحلیل آبکی و اشتباه دیگرهمه و همه باعث شدند که کم کم سازمان مجاهدین انقلابی دیروز به فرقه ای مزدور با مختصاتی کاملأ متفاوت بدل شود.

شاید حضور مجاهدین در طول جنگ در کنار نیروهای عراقی آخرین و اصلی ترین ضربه ای بود که باعث شد سازمان مجاهدین پایگاه توده ای خود را در جامعه ایران به یکباره و بکلی از دست بدهد و بدنبال  همین خطاء بزرگ استراتژیکی رجوی ، سازمان ابتر شده و پویایی خود را از دست داد.و از همین روی ،همانطور که شاهد بوده و هستیم جوانان سر گشته ایرانی را به اسم کار و یا پناهندگی در کشورهای اروپایی و غیره شکار کرده و میکنند،چونکه قادر به جذب نرمال نیرو از میان جوانان این مردم  نیستند ودلیل یک آن نیز چیزی نیست جز بلاهت رجوی در تصمیم گیری برای ورود به جنگ وکمک به کشور متخاصمی که مناطق مسکونی و مردم بی گناه کشور خودش را هر روز در حال بمب باران کردن بود .

اما هیچگاه رجوی حاضر نشد که مسئولیت اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی خودش را پذیرفته و در فکر اصلاح روشهای پیشین باشد.از آنجا که فرقه رجوی از هیچ حمایت مردمی نه تنها در داخل ایران بلکه حتی در خارج از ایران  وحتی مابین سایر اپوزیسیونهای ایرانی برخوردار نیست و از طرفی اسناد مربوط به مزدوری آنها  برای حزب بعث عراق در طول جنگ کاملأ  لو رفته است،دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند وبه همین دلیل  چند صباحی است که ، آمادگی و اشتیاق خود  در جهت خدمت و مزدوری برای عربستان و منافع این کشور را، مستقیم و غیر مستقیم فریاد میزنند.

البته مسعود رجوی با شیادی تمام ،همیشه سعی داشت با تبلیغات وسیع و برگزاری نشستها و میتینگهای پر هزینه و رنگارنگ در کشورهای اروپایی و بزرگنمایی آنها، از پاسخگویی به سوالات اصلی فرار کند.سوالاتی اساسی مثل چرایی از دست دادن پایگاه اجتماعی،مثل شکست استراتژی جنگ مسلحانه وعدم سقوط حکومت،مثل تبدیل شدن از یک سازمان انقلابی با انگیزهای مردمی به فرقه ای با ماهیت مزدوری ودر خدمت کشورهای متخاصم ودشمن با ایران و ایرانی،وسوالات اساسی بسیار دیگر.

و صد البته برای این فرا فکنی رجوی به پول ،آنهم به میزان بسیار بالا نیاز داشت و چه کاری پر منفعت تر و پر سود تر از مزدوری برای صدامیان دیروز و سلمانهای امروز.

Rajavi_Faisal_1_305_200.jpg

اما همانطور که گفتم رجوی با شیادی با القاۀ این باور ماکیاولیستی در بین نیروهایش که هدف وسیله را توجیه میکند،زمینه و بستر فلسفی برای توجیه خیانتهایش به مردم ایران  را از یک سو و فرار از پاسخگویی در برابر اعضاء سازمان و در قبال سیاستهایش که همراه با کشته شدن دهها هزار تن از جوانان ایرانی در طول این سالیان بود را نیز از سوی دیگرفراهم کرد وبا ایجاد یک حرمسرا بطور مخفیانه آنهم در داخل تشکیلات به کمک مریم قجر ،سرعت استحاله سازمان مجاهدین انقلابی به  یک سکت و فرقه را تسهیل کرد.

Maryam-Rajavi-rape-Camp-Ashraf.jpg

اکنون بعد از گذشت نیم قرن و به یمن رهبری شخصی به شدت خود شیفته وصد البته باهوش و کلاش به نام مسعود رجوی،با سازمانی روبرو هستیم که  دیگرکوچکترین پایگاهی در میان مردم ایران نداشته،و ناچارأ با  مزدوری هزینه های کلان ادامه حیات خویش را فراهم کرده وبا سیلی صورتی سرخ از خود را به نمایش میگذارد.بعد از نیم قرن تغییر ماهیت این تشکل از یک سازمان به یک فرقه دیگر برای همگان به اثبات رسیده است.

نادر کشتکار

آلمان

Advertisements